87 - 88
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
بهار: خبر آنچنانی نبود، فقط الکی الکی با یه کم درس خوندن کلی ... ![]()
تابستان: پر از خبر بود که بعضیاش قبلا نوشته شده بود:
* کنکور، نتیجه اولیه ی کنکور (دل خوشی)، سفر سیاحتی- زیارتی، نتیجه ثانویه ی کنکور (بازم دل خوشی، اما الکی خوشی
)
پاییز: تجربه های جدید پدید!:
* یه چپ کردن حسابی با ماشین آقا داداش(همون رخش از پیش تعریف شده) و زخمی شدن و برجا موندن یه یادگاری کوچیک بر روی صورت ![]()
زمستان: زیارت آقا احمدبن موسی تو دو روز مونده به آخر سال بارزترینش بود و خبر خاص دیگه ای نبود.
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
از دید کلی تو سال ۸۷:
۱- خدا خیلی لطف کرد، رحم کرد، آزمود، بخشید و ...
۲- هرچی نگاه می کنم می بینم به دلیل ورود آقا داداش به زندگی ما هست که من یه تجربه های جدیدی به دست میارم. مخصوصا امسال که دیگه غوغا کرد. ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
سال ۸۷ سال پر بار و پر برکتی بود. یه عالمه از خالق مهربونِ همیشه مراقب ممنونم.
آرزو می کنم و از خدا میخوام که سال ۸۸ بهترین سال زندگیتون بشه (البته نه تا آخر عمرا، تا آخر سال)
عید همتون مبارک باشه، انشاالله ![]()


