بسم الله الرحمن الرحیم
|
وَ لا تَکونو کالَّذینَ تَفَرَّقوا واختَلَفوا مِن بَعدِ ما جاءَهُم البَیِّناتُ و اولئکَ لَهُم عَذابٌ عَظیمٌ |
و مانند کسانی نباشید که راه تفرقه و اختلاف را پیمودند بعد از اینکه دلایل روشن برایشان آمد و برای آنها عذاب سخت خواهد بود! |
105 آل عمران
قبول؟
اگر صحبت های رهبر قبول باشه! دولت نهم نیز قبول هست!
از اونجا که سخنان رهبر عزیزمون ۱۰۰٪ قبول می باشــــــــد=> دولت نیز قبول است، بود، شد و می گردد
اگر از نظر شما اینجوری نیست که فکری به حال خودتون باید بکنید! ای مردم!
حضرت آیت الله خامنه ای :
گاهى انسان حرفهاى عجيب و نسبت هاى عجيبى مي شنود.
اين حرفها مردم را نگران ميکند؛
کسى را هم به گويندهى اين حرفها دلبسته و علاقهمند نمي کند!
نامزدهاى محترم توجه داشته باشند:
اذهان عمومى را تخريب نکنند. اين همه نسبت خلاف دادن به اين و آن، تخريب کنندهى اذهان مردم است؛ واقعيت هم ندارد؛ خلاف واقع هم هست.
بنده که از همهى اين آقايان اوضاع کشور را بيشتر ميدانم و بهتر خبر دارم، ميدانم که بسيارى از اين مطالبى که بعنوان انتقاد دربارهى وضع کشور و وضع اقتصاد و اينها ميگويند، خلاف واقع است؛
اشتباه ميکنند. انشاءاللَّه اشتباه است.
این صحبت ها رو رهبر در کردستان قبل از اینکه زمان قانونی تبلیغات کاندیدای ریاست جمهوری شروع بشه ـ در حالی که تعدادی از کاندیدا تبلیغات خودشون رو شروع کرده بودند ـ بیان کردند.( توجه کنید >>> بعضی از کاندیدا کار غیرقانونی انجام دادند!!!)
چه کسی اصلح است؟!!!
حرف دل ما از زبان حافظ
بیــــا تا گل برافشانیــم و می در ساغـر اندازیم
فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم
اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد
من و ساقی بدو تازیم و بنیادش براندازیم
شــراب ارغــوانی را گـلاب انـدر قدح ریزیــم
نسیم عطر گردان را شکر در مجمر اندازیم
چو در دست است رودی خوش، بزن مطرب سرودی خوش
که دست افشان غزل خوانیم و پاکوبان سر اندازیم
![]()
![]()
![]()
افسر سلطان گل پیدا شد از طرف چمن
مقدمش یا رب مبارک باد بر سرو و سمن
خوش بجای خویشتن بود این نشست خسروی
تا نشیــند هـر کسـی اکنــون بجای خویشـــتن
خاتم جم را بشارت ده به حسن خاتمت
کاسم اعظم کرد ازو کوتاه دست اهرمن
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
|
به هــــر نظر بـت ما جلوه می کند لیــــکن |
کس این کرشمه نبیند که من همی نگرم |
|
به خاک حافظ اگر یار بگذرد چون باد |
ز شوق از دل آن تنگنا کفن بدرم |
السلام علیک ایتها الصدیقة الشهیدة
ای همـیشـــه جـاری ![]()
ای بهار کوتاه ![]()
ای ترنم باران وحی ![]()
در شکوه مقام تو حیرانم که معنویت به رشتههای چادرت دست نیاز میآویزد
و
معرفت به غبار آستان خانهات بوسه میزند
برهوت این دنیای خاکی شایان میزبانی چشمه سار همیشه جاری تو را نداشت
تو که در آیینه زخمها و داغها و در هجران پدر غریبانه زیستی
و
در وداع شبانهات با پهلویی شکسته، خانه گلین را به امید آغوش بهشتی پدر ترک گفتی...

مقام و منزلت حضرت زهرا(س)
امام باقر علیه السلام ميفرماید: هنگامي كه فاطمه به در بهشت مـيرسـد، به پشت سـرش مينگرد. نـدا مـيرسـد: اي دختـر حبیب! اینك كه دستـور دادهام به بهشت بروي، نگران چه هستي؟ فاطمه صلوات الله علیها جـواب ميدهد: اي پـروردگار! دوست دارم در چنیـن روزي با پذیـرش شفاعتـم، مقام و منزلتم معلوم شود.ندا مـيرسـد: اي دختر حبیبـم! برگرد و به مردم بنگر و هر كه در قلبـش دوستي تو یا یكي از فرزندانت نهفته است داخل بهشت گردان.
شهادت حضرت فاطمه الزهرا سلام الله علیها تسليت باد
با تشکر از ...
تواضع
مشغول خوندن وبلاگ یکی از دوستان بودم که این حدیث از امام حسن عسگری علیه السلام چشمم رو گرفت.
هر که به نشستن در جاهای معمولی مجلس بسنده کند ، خدا و فرشتگان بر او رحمت می فرستند تا برخیزد .
تحف العقول ، ص (516)
جدید، تازه و نو
یا ارحم الرّاحمین
یا الله
گفتم آبجی که از زیارت خونه خدا اومد یه پست میذارم. روز یکشنبه ۳۰/۱/۸۸ تشریف فرما شدن.
عجب صفایی داره
آبجی از اونجا برام تعریف می کرد
بهش گفتم از اون لحظه برام بگو که خونه ی خدا رو دیدی.
گفت بهمون گفتن:
سرتون رو بندازین پایین، رو به روی خونه ی خدا که رسیدید سرتون رو بلند کنید.
گفت:
وقتی که رسیدیم سرمون رو بلند کردیم. وااااااای بانو، نمی دونی چه حس و حالی بود. توی تلوزیون یه چیزی می بینی، یه عظمتی میگن و یه عظمتی می شنوی، اما اونجا اصلا خییییلی فرق می کنه.
من که همیشه آرزوی لمس اون لحظه رو دارم و امید دارم که خدا کمک کنه و بتونم تجربه کنم.
![]()
دیدن خونه ی خدا و قبرستان بقیع.
آبجی می گفت شنیده اگه روی سنگ های جبل الرحمه اسم کسی رو بنویسی، اونم یه روزی حاجی میشه.
گفتم اسم منم نوشتی؟
گفت آره
گفتم اسم خودمو چی؟
گفت آره
منم دلم خوش شد و کلی کیف کردم.![]()
اینجا محفوظه تا برم مکه برگردم، بیام انشاالله خاطرات سفر(مخصوصا دیدن کعبه) رو براتون بنویسم.![]()
![]()
![]()
خدا نصیب هممون بکنه.
![]()
![]()
![]()
اللهُ نور السماوات و الارض
یا قاضی الحاجات
و چون موسی با هفتاد نفر از بزرگان قومش که انتخاب شده بودند، وقت معین به وعده گاه آمد و خدا با وی سخن گفت(به تقاضای قوم خود) عرض کرد: خدایا خودت را به من آشکار بنما که(بی حجاب، جمالِ) تو را مشاهده کنم. خدا در پاسخ فرمود که مرا تا ابد نخواهی دید. ولیکن در کوه بنگر، اگر کوه(بدان صلابت) هنگام تجلی نور من به جای خود برقرار تواند ماند، تو نیز مرا خواهی دید. پس آنگاه که نور خدا بر کوه تابش کرد و کوه را متلاشی ساخت، موسی بیهوش افتاد. سپس که به هوش آمد، عرض کرد خدایا(از رؤیت و حس جسمانی) منزه و برتری(و من از اندیشه رؤیت تو) به درگاهت توبه کردم و(از قوم خود)اول کسی هستم که (به تو و تنزّه ذات پاک تو از هر آلایش جسمانی) ایمان آوردم.
ج9- س اعراف- آ 143
خدا نور (وجود بخش) آسمان ها و زمین است. داستان نورش به مشکواتی ماند که در آن چراغی روشن باشد و آن چراغ در میان شیشه ای که تلألوء آن گویی ستاره ای است درخشان و روشن از درخت مبارک زیتون که با آنکه شرقی و غربی نیست، شرق و غرب جهان بدان فروزان است و بدون آنکه آتشی زیت آن را برافروزد، خود به خود جهان را روشنی بخشد که پرتو آن نور حقیقت، بر روی نور معرفت قرار گرفته و خدا هر که را خواهد به نور خود( و اشراقات وحی خویش) هدایت کند و این مثل ها را خدا برای مردم(هوشمند) می زند(که به راه معرفتش هدایت یابند) و خدا به همه امور(غیب و شهود) عالم داناست.
ج18- س نور- آ 35
******************************
جناب مهندس سجاد پرسیدن: چرا وبلاگت رو دیر به دیر آپ می کنی؟!
گفتم حرفی ندارم برای گفتن.
ایشون فرمودن حرف برای گفتن زیاده(حرفشون رو 100% قبول دارم) و پیشنهاد دادن که آیه ای رو از قرآن بنویسم و هر چیزی که میتونم و می دونم راجع بهش توضیح بدم.
وقتی این دوتا آیه رو انتخاب کردم، دیدم اصلا نیاز به توضیح نداره و خودشون سرشار از توضیح هستن.
با تشکر از آقا سجاد به خاطر راهنماییشون.![]()
87 - 88
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
بهار: خبر آنچنانی نبود، فقط الکی الکی با یه کم درس خوندن کلی ... ![]()
تابستان: پر از خبر بود که بعضیاش قبلا نوشته شده بود:
* کنکور، نتیجه اولیه ی کنکور (دل خوشی)، سفر سیاحتی- زیارتی، نتیجه ثانویه ی کنکور (بازم دل خوشی، اما الکی خوشی
)
پاییز: تجربه های جدید پدید!:
* یه چپ کردن حسابی با ماشین آقا داداش(همون رخش از پیش تعریف شده) و زخمی شدن و برجا موندن یه یادگاری کوچیک بر روی صورت ![]()
زمستان: زیارت آقا احمدبن موسی تو دو روز مونده به آخر سال بارزترینش بود و خبر خاص دیگه ای نبود.
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
از دید کلی تو سال ۸۷:
۱- خدا خیلی لطف کرد، رحم کرد، آزمود، بخشید و ...
۲- هرچی نگاه می کنم می بینم به دلیل ورود آقا داداش به زندگی ما هست که من یه تجربه های جدیدی به دست میارم. مخصوصا امسال که دیگه غوغا کرد. ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
سال ۸۷ سال پر بار و پر برکتی بود. یه عالمه از خالق مهربونِ همیشه مراقب ممنونم.
آرزو می کنم و از خدا میخوام که سال ۸۸ بهترین سال زندگیتون بشه (البته نه تا آخر عمرا، تا آخر سال)
عید همتون مبارک باشه، انشاالله ![]()
دلتنگی = سفر قبل از عید نوروز
یا ارحم الراحمین
چقدر سخته که آدم از کسی که دوستش داره دور باشه.
آبجی عزیزم بعد از چندین ماه تصمیم گرفت از شهر خارج بشه. یه تعویض حال و هوا!
من از بی هم زبونی داشتم دمه عیدی دق می کردم
(اینجاش مبالغه بود،خدا که هست،کسی تنهای تنها نمیشه)
وقتی فهمیدم می خواد ازم هنوز دورتر بشه، دیگه طاقتم تموم شد.
توکل کردم به خدا و راهی شدم که خودم رو بهش برسونم.
خلاصه یه مسیر سه ساعته رو تک و تنها، بی همراه گذروندم و رسیدم بهش.
حالا دیگه کنار دوتا آبجیام هستم که هر دوشون رفیق شفیقم هستن + آقا داداش مهربونم.
(یه نکته مهم:نوشتن روزنوشت بدون اون صفا نداره
)
خدا همه ی عزیزان رو در پناه خودش حفظ کنه.
زیارت نوشت:
بالاخره آقا احمد بن موسی طلبیدمون. انشاالله ۴ نفری میریم خدمتشون برای عرض ادب.
">


